آرشا عشق مامان و بابا
X
آرشا عشق مامان و بابا
شروع زندگی فرزندمون

سلامخندونک

بعد از مدتها اومدم و به وبلاگ پسرم سر زدم حتی فکر نمیکردم نام کاربری رو یادم بیادخجالت... الان آرشا هم کنارمه داره شلوغ بازی در میاره... پسر شلوغ و شیطون مامانراضی

باید عکسای جدیدشو حجمشون رو کم کنم تا بتونم اینجا بذارم ...

الان عکس های تولد دو سالگی آرشا با تم مک کوئین رو میذارم ... دوسالگی عاشق مک کوئین بود خیلی ناز تلفظش میکردمحبت

آرشا دو ساله

میز تولد دو سالگی

 

تزئینات

کیک تولد مک کوئین



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:47 | سه شنبه 15 دی 1394 توسط افسانه

سلام عزیز دل مامانبغل

قشنگم از وقتی شما به دنیا اومدی کمتر فرصت میکنم وبلاگتو آپ کنم لپ تاپ رو که ببینی دیگه نمیذاری من باهاش کار کنم

یه چیزهایی که یادمه و به نظرم جالبه رو امروز مینویسم

شما در 20 تیر 93 اولین قدمت رو برداشتی در 1 سال و 2 ماهگی ما هم کلی ذوق زده شدیم الان هم که خیلی شیطون شدی یک سره در کابینت ها رو باز میکنی و هر چی توش هست رو میریزی بیرون من هم مجبور شدم در کابینتها رو با روبان ببندم که اگر اونم محکم نبندم میتونی بازش کنیتعجب

عاشق الو کردنی هر چی دمه دستت باشه میذاری در گوشت و شروع میکنی به حرف زدن و فقط خدا میدونه که چی میگیسوال

امسال تابستون هم اولین مسافرتت رو رفتی همدان و زنجان و شمال اولین بار بود که دریا رو میدیدی بر خلاف تصور من که فکر میکردم خوشت بیاد اصلا دوست نداشتی بری تو دریا و گریه میکردی اما تو جاده و راه خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی تو ساحل هم فقط کنار دریا مینشستی و شن بازی میکردی اونم نه بادستت چون میگفتی اهه اما با سطل شن و بیلچه اون بازی میکردی قه قهه

ارشا کنار دریا

آرشا کنار دریا

آرشا وسواسی

عزیزم چون عکسای جشن دندونی رو قبلا نذاشته بودم الان یکسری از عکسا رو میذارم

دندونی

نوشابه دندونی

اینم عکس گیفت های دندونی که خودم درست کردم

گیفت دندونی

عزیزم الان بیدار شدی دیگه نمیتونم چیزی بنویسم 

بای بای



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:26 | سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط افسانه

سلام عزیزم

ببخشید به خاطر درگیری زیاد فرصت نمیکنم وبلاگتو آپ کنم جشن دندونی رو گرفتم جشن تولد یک سالگی هم به خوبی برگزار شد عکسلی آتلیه شما رو هم گرفتم اما فرصت نکردم هیچ کدوم رو تو وبلاگت بذارم خطا

این یکی از عکسای آتلیه شما هستش انشالله بقیه رو هم حجمشو کم میکنم بعدا همراه با عکسای تولدت میذارمبوس



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:14 | شنبه 10 خرداد 1393 توسط افسانه

سلام عزیز مادرقلب

قشنگم تو تعطیلات بین 2 ترم دانشگاه شما زحمت کشیدی و خوب واسه مامان برنامه ریزی کردی اول که 12 روز آنفولازا گرفتی بعد هم 5 روز عفونت روده و اسهال استفراغ شدید که همه میگفتن همچین اسهال استفراغی ندیدن اماخدا رو شکر حالت خوب شد.... الان هم تو ترم جدید بابا باید بجنورد تدریس کنه و ما از شنبه تا 3شنبه با هم تنهاییم ... خیلی سخته اما باید گذروند ... انشالله شما بزرگتر بشی و کا من راحترنیشخند

به امید روزهای خوب برای خانواده قشنگمونماچ



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:13 | دوشنبه 14 بهمن 1392 توسط افسانه

سلام عزیزم

وای دیگه قاطی کردم برای بار چهارم دارم مینویسم هی پاک میشه توام که نمیذاری وبلاگتو آپ کنم حالا هم که اینجوری

دیروز بابا شما رو گذاشت رو زمین تونستی یه کوچولو بشینی منم ازت عکس گرفتم که میذارم الهی مامان قربون اون دستو پای کوچولوت بشه گل پسرم

آرشا میشینه

آرشا

آرشا

آرشا

 

آرشا

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:10 | سه شنبه 3 دی 1392 توسط افسانه

سلام  نق نقو مامان

پسرم دیگه فرصت هیچکاری برام نذاشتی دانشگاه رفتن و درس خوندن برام خیلی سخت شده اونم از شیر خوردن شما که باید بغلت کنم و راه برم تا شیر بخوری خوابیدنت هم همین طوری شده باید اینقدر برات راه بریم و تو رو بالا پایین بندازیم تا با کلی قر زدن بخوابی اونم بعد از یک ساعت زحمت کشیدن برای خوابوندن شما فقط 20 دقیقه یا نیم ساعت میخوابی موندم چجوری امتحان های این ترم رو بدم آخ تازه فقط اینا نیست که وقتی بیدار هم هستی یه سره باید بغلت کنیم و برات شکلک دربیاریم اوه

انشالله  بعدا میام از خوبی های بچه دار شدن میگمنیشخند



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 21:04 | دوشنبه 20 آبان 1392 توسط افسانه

پسر گلم امروز واکسن 4 ماهگی رو زدی و یه کم احساس ناراحتی میکنی منم که سرما خوردم و حالم خوب نیست همش هم نگرانم نکنه شما هم سرما بخوریافسوس عزیز دلم این روزا خیلی شیطون شدی منم چون 2 روزه حالم خوب نیست بابا مجبوره از شما نگهداری کنه و حسابی خسته شده آخ 

عزیزم امیدوارم زودتر حالم خوب بشه تا بتونم از شما بخوبی مراقبت کنم

آرشا 4 ماهه

جدیدا یاد گرفتی چیزی تو دستت بگیری

آرشا در حال گرفتن عروسکش

عروسکشو گرفت



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:26 | شنبه 30 شهريور 1392 توسط افسانه

عزیز دل مامان سلام

پسرم از 3 ماهگی شما جدا از مامان بابا تو اتاق خودت تنهایی میخوابی فکر کنم باید اسمتو تو کتاب گینس بنویسننیشخند ... نفس مامان چند وقت پیش خونمون رو عوض کردیم و شما از وقتی اومدیم خونه جدید خوابت خیلی خوب شده و شب تا صبح راحت میخوابی ماشالله هزار ماشالله... از دیروز هم سعی میکنی چیزی تو دستت بگیری قربونه پسر زرنگم بشمقلب الان هم که دارم وبلاگتو آپ میکنم خوابی و موندم چرا بیدار نمیشی دیشب ساعت 12 خوابیدی صبح 7/5 بیدار شدی شیر خوردی الان هم که ساعت 10/5 هستش هنوز بیدار نشدیماچ فدای پسر گلم بشم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:21 | جمعه 22 شهريور 1392 توسط افسانه

پسر گل مامان 3 ماهگی مبارک

عشق مامان این روزا خیلی شیطون شدی همش میخوای باهات بازی کنیم جدیدا هم لب بر میچینی و میزنی زیر گریه آدم دلش برات کباب میشه ماچ وقتی هم یه صدای ناگهانی بشنوی میترسی بعد لب بر میچینی و میزنی زیر گریه بعد باید خیلی تلاش کنیم تا شما ساکت بشی نفسم ... اونایی که میگفتن بچه هر چی بزرگ تر میشه نگهداریش سخت تر میشه راست میگفتناوه هنوز خیلی راه مونده تا شما بزرگ بشی انشالله همیشه سالم و صالح باشیقلب

آرشا جونی 3 ماهگی



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:14 | جمعه 1 شهريور 1392 توسط افسانه

سلام پسر گلم

امروز 2 ما ه و 2 هفته و 2 روزت شد الهی من فدات بشم که جدیدا داری یواش یواش مامان رو اذیت میکنی

عزیزم چند روزه عادت کردی که من بلند شم راه برم در حال راه رفتن به شما شیر هم بدم آخه پسر گلم چرا به فکر کمر مامانت نیستی من که اینجوری پدر کمرم در میاد ... یه کار جدید دیگه شما اینه که دستت رو تقریبا تمام مچت رو میکنی تو دهنت و با ولع میخوری ... از آب دهنت هم که نگو یه سره آب دهنت آویزونه آخه من موندم شما بخوای دندون در بیاری چقدر قراره تف کنینیشخند... 2 روز هم هستش که میذارمت تو کریرت رو به روی تلویزیون شبکه پویا رو میذارم و شما خیلی جالب کارتون تماشا میکنی از آقو گفتنت هم که بگذریم خیلی پر حرف هم هستی توقع داری وقتی بیداری یه سره مامان یا بابا برای شما گل پسر حرف بزنن الهی من فدای پسر با هوشم بشم 

امروز هم 2 کلاهی که از طریق اینترنت سفارش داده بودم برای شما ببافن به دستم رسید خیلی خوشگلن مامانم یکی خرسه یکی هم آدم برفی انشالله زمستون که سرت کردم عکس میگیرم تو وبلاگت میذارم الان نمیذارم لوس نشهاز خود راضی

انشالله همیشه سالم و صالح باشی پسر گلمقلب



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:59 | سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط افسانه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ